الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

545

إحياء علوم الدين ( فارسى )

وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ . « 116 » . و هر كه بدين مرتبه رسد لقاى خداى را دوست دارد ، پس مرگ را دوست دارد و كاره آن نباشد ، مگر از آن روى كه كمال استكمال معرفت را چشم دارد ، چه معرفت چون تخم است . و درياى معرفت ساحل ندارد ، و احاطت به كنه جلال خداى محال است . و هر گاه كه معرفت به خداى و صفات و افعال او و اسرار مملكت او بسيار شود و قوّت گيرد ، نعمت آخرت بسيار شود و عظمت پذيرد ، چنان كه تخم هر گاه كه بسيار باشد و نيكو ، كشت بسيار و نيكو آيد . تحصيل اين تخم جز در دنيا ممكن نيست ، و جز در زمين دل كاشته نشود ، و درودن آن جز در آخرت نباشد . و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : افضل السّعادات طول العمر في طاعة اللّه تعالى ، اى ، فاضل‌تر سعادتها درازى عمر است در طاعت خداى - عز و جل - چه كمال و كثرت و وسعت معرفت در عمر دراز باشد به مداومت فكر و مواظبت مجاهده و انقطاع از علايق دنيا و مجرد شدن براى طلب . و اين زمانى مىخواهد لا محاله . پس كسى كه مرگ را دوست دارد از آن جهت دوست دارد كه مىبيند نفس را در معرفت استاده و رسيده است به نهايت چيزى كه آسان شده است براى او . و كسى كه مرگ را كراهيت دارد بدان كراهيت دارد كه اميدوار باشد كه به درازى عمر مزيد معرفت حاصل آيد ، و نفس خود را مقصر بيند از آن چه قوّت او احتمال دارد اگر عمر يابد . پس اين است سبب كراهيت مرگ ، و دوستى او نزديك اهل معرفت . و اما ديگر خلق ، نظر ايشان مقصور است بر شهوتهاى دنيا : اگر واسع باشد بقا را دوست دارند ، و اگر تنگ شود مرگ آرزو برند . و آن حرمان و زيانكارى است كه از جهل و غفلت صادر شود ، چه جهل و غفلت بيخ همهء شقاوتهاست ، [ 410 ] و علم و معرفت بنياد همهء سعادتهاست . پس شناختى بدانچه ياد كرديم معنى دوستى ، و معنى عشق كه آن دوستى مفرط قوى است ، و معنى لذت معرفت ، و معنى رؤيت ، و معنى لذت رؤيت ، و معنى آن كه رؤيت لذيذتر از ديگر لذتهاست نزديك ارباب كمال ، اگر چه نزديك ارباب نقصان چنان نيست ، چنان كه رياست نزديك كودكان لذيذتر از مطعومات نيست . سؤال محل اين رؤيت در آخرت دل است يا چشم ؟ جواب بدان كه مردمان در آن مختلفند . و ارباب بصيرت بدان التفات ننمايند ، اى در آن ننگرند ، بلكه عاقل تره تناول كند و از تره‌زار نپرسد . و كسى كه ديدن معشوق آرزو برد ، عشق او وى را شاغل باشد از آن كه التفات نمايد بدان كه ديدن در چشم او آفريده شود يا در پيشانى او ، بلكه

--> ( 116 ) عنكبوت 29 - 64 .